یادداشت هجدهم

خرید بک لینک

یکی قراره بیاد خونمون برای یه کاری.دلم آشوبه...

چون ممکنه مجبور بشم یه چیزایی رو براش توضیح بدم.

چون اگه نگم ممکن بد برداشت کنن و ناراحتی پیش بیاد.

کاش همه چیز تو حالت عادی بود.میم هم جیم شد و رفت!

بعد اینو اضافه کنید که طرف دیر هم بیاد و اساسا معلوم نیست کی بیاد!

+بعدا نوشت:خداروشکر به خیر گذشت.حرفامو زدم و ... راحت شدم.

یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: یادداشت,یازده, نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 21:59

با اینهمه تاکید و جلز و ولز من مبنی بر مدیریت کارها و هزینه ها بازم به سرنوشت ماههای قبل دچار شدیم.اونم درست وقتی که من کلی کار دارم و... چقدر گفتم و گفتم و میترسیدم که بازم اینجوری بشه.حالا هم نمیتونم چیزی بگم.تا یه کلمه حرف هم بزنی ناراحت میشه.البته یکمی هم دلم براش میسوزه ولی بیشتر از دستش عصبانیم.

بی ربط نوشت:چقدر این یارو احسان کرمیه تو خندوانه لوووسه.خود رامبد جوان هم از دستش کلافه شده.قشنگ مشخصه:-)

یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: یادداشت,دوازده, نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 21:59

امشب پنجمین شبی هست که نزدیکای یک و نیم، دو خسته و له و لورده میرسیم خونه.البته من و بچه ها فقط.میم سرکاره.دیروز کارای خونه تموم شد و امروز وسایل رو چیدن.امشب نمیدونم چمه.انقد استرس دارم که نمیتونم بخوابم.انگار یکی به دلم چنگ میزنه.هنوز کلی کار نکرده داریم و موضوع نگران کننده تر اینه که هنوز برای برگشت مامان و بابا تاریخ دقیق ندادن و خیلی چیزها بلاتکلیفه.لحظه های تلخ و شیرین زیادی داشتیم و انقد یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: یادداشت,سیزده, نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 21:59

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: یادداشت,صدوده, نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 3:24

چقد خوبه که روزهای بد موندنی نیستن.خوبه که حال بد نمی مونه و خوبه که غصه موندنی نیست.چهار روزی که همسر شیفت شب بود به هردومون سخت گذشت.شب بیداری ها و تغییر برنامه زندگی بدخلق و عصبی مون میکنه.دیروز و دیشب با ناراحتی گذشت.امروز ولی با انرژی مثبت بیدار شدم و به همه کارام رسیدم .میم هم با گل اومد و عذرخواهی کرد و حرف زدیم و البته برای این چند روز تعطیلی که در پیش داره برنامه ریختیم.امروز عصر با خوا یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: یادداشت, نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 18:16

سلام.پست بعدی رو امروز اگه وقت بشه مینویسم.

البته رمزی و رمز رو برای دوستانی که میدونم اینجا رو میخونن میفرستم.

روز تون بخیر و شادی.

یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: یادداشت, نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 18:16

چقدر بده که شبها قبل خواب ذهن آشفته رو نمیتونم مدیریت کنم.افکار منفی هجوم میارن.اتفاقاتی که تو طول روز افتادن جلو چشمام ردیف میشن.بیشتر زمانی که میم خواب باشه این اتفاق می افته.حرف بزنیم قبل خواب خیلی بهتره.بعد جالب اینکه صبح که بیدار میشم خوبم و خبری از اون ناراحتی ها نیست.دیروز روز بدی داشتم و کلی اشک ریختم.بعدش خداروشکر کردم که اتفاق بدتری نیفتاده.ولی اون حس غم هنوز باهامه.کوچیکه موقع بازی طی یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: یادداشت, نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 3:23

1/کوچیکه چند روز پیش دو سال ونیمه شد.حالا دیگه خیلی از کارهاشو خودش انجام میده و هرروز کارای بیشتری رو یاد میگیره.حرف زدنش رو هم که دیگه نگم که چقد شیرین شده.با این حال ایشون خیلی از نظر عاطفی وابسته به منه.در صورتی که بزرگه اصلا اینجوری نبود و خیلی مستقل تر بود.مهمونی یا توی یه جمعی که میریم نیم ساعت اول رو به من میچسبه و پیش هیشکی نمیره و بعد کم کم یخش وا میشه و میره دنبال بازی.بارها و بارها به یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: یادداشت, نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:52

امروز بعد از رفتن همسر سرکار، پر از خشم بودم.به خاطر یه چیز کوچیک که اصلا مهم هم نبود.ولی هی تو ذهنم بزرگ و بزرگ ترش کردم و راه گلوم رو بست.به طرز مسخره ای نداشته ها رو تو ذهنم ردیف کردم.بی اختیار صفحه ورد رو باز کردم و شروع کردم به نوشتن.نوشتم و نوشتم.انگار که با کسی دعوا میکردم.تندو بی پروا هرچی تو ذهنم بود رو نوشتم.اشکام ریخت و آروم تر شدم.یه بار دیگه از اول خوندمش.قابل انتشار تو هیچ جایی حتی یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: یادداشت, نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:52

اول اینکه : بزرگه از صبح رفته خونه مامان بزرگ با بچه ها بازی کنه.امروز با کوچیکه تنها بودیم و حوصله مون خیلی سررفت و جای خالی بزرگه خیلی احساس میشد.دلم براش یه ذره شده.حتی الان هم که دارم درموردش مینویسم اشکی شدم.خدایا من یه روز هم تحمل دوری این دوتا رو ندارم.خداجون در پناه خودت نگهشون دار.دوم اینکه:یه موضوعی خیلی فکرمو مشغول کرده بود.در مورد مشکلات خونه پدری.جوری که آخرشب موقع خواب خودم خفه کرد یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: یادداشت, نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:52

صفحه بندی